دلم تنگه دلم تنگه دیدن تو است!
این جملاتیه که اموز تو مغزم می گذره و تکرار می شه!
نمی دونم دلم تنگه کیه؟ چیه؟ فقط می دونم که تنگه! فقط اینو می دونم که خیلی خستم از تنهایی و بی محبتی خشک خشک شدم و دارم می شکنم. صدای قرج قرج اعضای بدنمو احساس می کنم.
گفتم شاید روماتیسم باشه؟ اما کمی که به علامتش فکر کردم دیدم نه اون بیماری رو ندارم. یه کمی دیگه دقت کردم گفتم آهان ضعف عضلانیه و خودمو بستم به ویتامین بعد گفتم کم خونی دارم و قرص آهن خوردم.
با یکی از دوستام که حرف می زدم نمی دونم چرا یک دفعه از دهنم پرید که فکر کنم من ام اس گرفتم.
سردردای شبانه، زودرنجی و عصبانیت، لذت نبردن از موقعیتم، احساس وقت تلف کردن و....
یکی اگه می دونه من چه مرضی گرفتم خوبه که بهم بگه. خیلی بهم کمک می کنه!
خلاصه که نمی دونم چه خبره و چه اتفاقی داره می افته؟ اصلا من کیم؟ کجا می رم؟ می خوام چی کار کنم؟ خانوادم کین؟ مادرم کیه؟ پدرم کیه؟ همونایی که هفته ای 1 بار بهشون زنگ می زنم و ماهی 1 بار می بینمشون. مگه همه بچه ها نباید کنار پدر مادراشون باشن؟ پس چرا من اینجوریم؟ نمی دونم! شاید بچه سر راهی باشم یا فرزند ناخلف! کسی چه می دونه شایدم موجب حسادتشون!!
دوست دام تنها باشم. با اینکه اینهمه تنهام ولی بازم احساس آرامش نمی کنم. دلم می خواد توی یه جنگل و یه کلبه تنهای تنها با گنجیشکا آواز بخونم یا شایدم نه حوصله اونارم نداشته باشم و بخوام صدای آبو بشنوم.
نمی دونم شما می دونین؟
شما منو می شناسین؟ شماهاام دردای منو دارین؟ شماهم مثل من می خواین که تنها باشین در اوج تنها بودن.
گاهی فکر می کنم من کی مگه دوروورمه که نمی خوام باشن؟ جز دو سه نفر به کس خاصی برخورد نمی کنم.
خب اینا هم زیادن. سر دلم می مونن. فک کنم دوسشونم نداشته باشم. راستی دوست داشتن چیه؟
راستی دلم چی شد؟ الان دوباره همون ترانه یادم اومد دلم گرفته! دل؟ دل یعنی چی؟ اصلا گرفتن یعنی چی؟ اصلا دل تنگ شدن یعنی چی؟
من فکر کنم دوباره نیاز دارم که به دنیا بیام تا دوباره این چیزا برام معنی بشه.
نوشته هامو که می خونم گریم می گیره؟
دیگه بهم نمی گی حیفه این چشما نیست که ازشون اشک بباره؟؟؟
نه راستی یادم نبود که من نباید خودخواه باشم و از کسی محبت گدایی کنم. آخه من که گدانیستم تازه من خیلیم پولدارم. من قصر طلا دارم. مرغی با تخمای طلا دارم. چنگی از جنس اعلا دارم. تازه به قول خیلیا مخ تعطیلم دارم. پس دیگه چی می خوام این حرفا چیه که می زنم؟
دختر خوب کیه؟
..........
منم؟ باورم نمی شه. مگه منم خوبم؟ هرچند که می گن دیونه ها خیلی پاک و معصومن. پس منم فرشتم! فرشته ای که بالای سفید داره. هرشب میرم بالای تختم و از اونجا با بالام می پرم پایین. وای پرواز چقد قشنگه!
وقتی پرواز می کنم سبک می شم. می گن برای کم شدن جاذبه است. اون بالا آدم وزنش سبک می شه و تازه می تونی همه روهم ببینی چی کار می کنن؟
یکی داره سر اون یکیو گول می ماله. اون یکی داره قصه عاشقانه برای دوستش می گه. یکی داره چرت می زنه و خماره. یکیم داره با خداش راز و نیاز می کنه. راستی چی می گه؟ به خدا می گه منو ببخش؟ برای چی؟ مگه چی کار کرده؟ چرا گریه می کنه؟ مگه بچه نداره بره بغلش کنه آروم بشه. روی سرش دست بکشه بوسش کنه؟ بخدا با این کارش تمام گناهاش پاک می شه.
اونوقت اونم مثل من میشه یک فرشته و دیگه نیازی به گریه و زاری نداره!!
