 |
|
!!!کارتینگ نوشهر |
|
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 |
 |
| |
|
از سه شنبه تا شنبه تعطیل بودیم. چقدر واسه این روزا نقشه کشیده بودم ولی انقدر زمان زود می گذره که حتی مهلت مرور کردن کارها رو هم بهت نمی ده. تصمیم گرفتیم که مثل هر سال تعطیلات رو بریم شمال. جایی که من هیچ وقت ازش سیر نمی شم و بهترین جا برای تجدید روحیمه. خلاصه پس از آماده شدن ساعت یک بود که عازم رفتن شدیم. قبلش با یکی از دوستام که قراربود اونم بره شمال تماس گرفتم که ببنیم جاده چه جوریه؟ گفت راهها افتضاحه ما از ساعت ۷ صبح راه افتادیم و الان که ساعت یکه هنوز به آبعلی هم نرسیدیم بهتره که شما امروز راه نیفتین. یکدفعه غم بزرگی تو دلم اومد که یعنی تموم نقشه هام برای تعطیلات خراب شد؟ و حالا مجبورم که ۵ روز رو تو خونه بمونم! وای نه اصلا نمی تونستم تحمل کنم چون روحم پرواز کرده بود به سمت کوه و جنگل و می خواست که خودشو اونجا از قید و بند رها کنه. خلاصه با هر زوری بود ساعت ۲ راه افتادیم و ساعت ۳۰/۲۲ رسیدیم شمال. ترافیک طولانی بود اما وقتی شور و حال مردمو میدیدم احساس خوبی بهم دست میداد. احساس می کردم که هموطنام شادن و می خوان که به نحو احسن از تعطیلاتشون استفاده کنن از طرفی می شه گفت که زندگی براشون جذابه و به دنبال بوجود آوردن لحظات خوب برای خودشون و خانوادشون هستن و زندگی براشون مهمه. خلاصه که اینهمه جنب و جوش بهم انرژی می داد و خستگیمو در می کرد. شمال که رسیدیم هوا عالی بود. بارون زیادی هم می اومد. روز چهارشنبه که حسابی بارون میومد و هوا حسابی سرد بود جوری که من مجبور به پوشیدن لباس بافتنی و جوراب شدم. همه چی بر وفق مراد بود و داشتم از زندگیم نهایت لذت رو می بردم. شب با تعدادی از دوستا و فامیلامون رفتیم کارتینگ. من برای اولین بار جرات کردم و دل و زدم به دریا و گفتم که منم می خوام ماشین سوار بشم. ولی همش تو دلم دودل بودم که نکنه بترسم و آبروریزی بشه؟ نکنه نتونم رانندگی کنم و اتفاقی برام بیفته؟ نکنه.....هی تو ذهنم این سوالات مرور می شد و می خواست که من از تصمیم پشیمون بشم اما نمی دونم چرا اون شب انقدر قاطع شده بودم و می گفتم هرچی می خواد بشه بشه من باید امشب سوار ماشین بشم و نمی خوام که مغلوب بشم. خلاصه که بر ترسم غلبه کردم و سوار شدم و انقدر خوب رانندگی کردم که از دوستامون که چندمین بارشون بود و ادعاشون هم می شد بهتر رانندگی کردم. اونجا بود متوجه شدم من آدمی هستم که در هر کاری می تونم موفق باشم اگر ترس و دلهره رو از خودم دور کنم چون این چندمین باری بود که به کاری دست میزدم که برخلاف تصور دیگران و احساسات درونیم بهتر از افراد مدعی انجامش دادم . این مسائل آدمو به نقاط مثبت درونش که بهشون واقف نیست نزدیک می کنه و باعث می شه که آدم بفهمه که چقدر توانایی و استعداد انجام کارهایی روداره که فکر می کنه قادر به انجامشون نیست وهمین امر باعث افزایش اعتماد به نفس در فرد میشه. دیگه عاشق کارتینگ شدم و هر دفعه برم شمال صد در صد میرم کارتینگ
|
| |
 |
|
|
 |
| |