 |
|
!!!سالروز تولدم |
|
شنبه بیست و هفتم مهر 1387 |
 |
| |
|
امروز تولدم بود، جشن ۲۹ سالگی. هرچی به مرز ۳۰ نزدیک می شم دلهره بیشتری دارم. انگار که یکی می گه زمان داره می گذره و بجنب که خیلی عقبی و همین باعث دلشوره و استرس بیشترم می شه. نمی دونم حتی به خودمم شک می کنم که نکنه تو این سال ها کم کاری کردم و از زندگیم عقب افتادم و کارهایی که باید می کردم رو نکردم. می ترسم نکنه از دنیا عقب بیفتم؟ نکنه فرصت انجام خیلی از کارها رو از دست بدم؟ نکنه خیلی از چیزها رو تجربه نکنم؟ نکنه زمان رو از دست بدم و دچار رخوت و پشیمانی بشم؟ نکنه در زمان پیری از خودم احساس خوبی نداشته باشم، راضی نباشم و هی خودمو سرزنش کنم؟ نمی دونم این ها است که باعث ترسم از آینده و وحشتم از زمان حالم می شه. روز تولد من شنبه بود که چون سرکار می یام و وقت ندارم همه ۵ شنبه اومدن و جشن گرفتم.
هرچند که چه جشنی؟ قبلش کلی گریه کرده بودم. از خودم بدم میاد. از شانس و اقبالم بدم میاد. امروز از صبح بحث کردم و همش گریه کردم. هه!!!! چه روز تولد زیبا و بیاد ماندنی؟ از این آدمای خودخواه متنفرم که غیر از همه حق و حقوقت رو که ازت گرفتن، خوشی ناچیز و چندساعته روز تولدت رو هم ازت می خوان بگیرن. نمی دونم اسم این آدما رو چی می شه گذاشت؟ ولی به نظر من آدمای وحشی و به ظاهر متمدن هستند طوری که حتی نمی تونم اسم آدمهای اولیه رو روشون بزارم چون اون ها تمدن و پیشرفتی نداشتند و حق داشتند که اونطور رفتار کنند. اما ما آدمهای به ظاهر متمدن که باد به غبغب می اندازیم و ادعای فرهنگ بالا داریم، در همچین شرایطی مثل یک حیون درنده می شیم که می خواهیم برای به کرسی نشوندن حرفمون و اثبات عقاید احمقانمون، همدیگه رو بدریم. چرا آدما اجازه نمی دن که حداقل بعضی روزا که مختص هر فردیه، مثل روز تولد، هر کسی هرجوری که دوست داره باشه و توحال خودش باشه و حداقل اون یک روز رو براشون زهرمار نکنن. واقعا چرا؟ ما کی می خواهیم به این چیزهای کوچک و پیش پا افتاده برسیم و درکشون کنیم؟
از همه اینا که بگذریم تولد من روی خوب سکه هم داشت اونهم دریافت یک هدیه خیلی خوب از محمدرضا بود که خیلی خوشحالم کرد. یک گوشی موبایل که خیلی مورد نیازم بود. البته مهم تر از خوده گوشی همون احساس نیاز من بود که بدون اینکه من حرفی بزنم درکش کرد و برام خرید. این درک و احساس برای من از همه چیز با ارزش تره. مرسی عزیزم!!!
گاهی با همچین اتفاقاتی به این فکر می افتم که همه چیز بد مطلق نیست و گاهی هم بعضی کارها پیش میاد که می تونه شرایط بد و طاقت فرسا رو برای آدم قابل تحمل کنه.
از همه اونایی که بهم هدیه دادن از جملهِ مادرم، پدرم، خواهرم و برادرم متشکرم. به امید سالروز تولدی بهتر و شادتر، همون طوری که دلم می خواد، فقط برای خودم و ماله خودم باشه.
|
| |
 |
|
|
 |
| |