 |
|
!یک مشت آدم بیکار در جهاز برون |
|
پنجشنبه بیستم تیر 1387 |
 |
| |
|
یک روز تو سلف سرکار داشتیم نهار می خوردیم که دوستم گفت: آخ جون من یک ساعت دیگه میرم خونه. گفتم: اه کجا؟ مگه جایی می خوای بری؟ با خوشحالی زیاد گفت: آره می خوام برم جهاز برون! یک لحظه انگار که خون به مغزم نرسید همینطوری بهش خیره شدم و مبهوت موندم. اونکه متوجه حال من شد پرسید: تو چت شده؟ مگه شما چنین رسمی ندارین؟ یا تاحالا یه همچین جشنی دعوت نشدی؟ گفتم : نه. ما که رسم نداریم. چون ما خودمون تصمیم گرفتیم هرچی رسم مسخره و دست و پاگیره رو از زندگیمون حذف کنیم و این کارو هم کردیم. اما اگر دیگران هم منو به همچین مراسمی دعوت کنن من محاله که برم. بعد با کنجکاوی پرسید: چرا؟ گفتم این نظر شخصی منه و اصلا منظورم این نیست که دیگران هم باید از نظریات من تابعیت کنن و نظر من رو داشته باشن. اما من همیشه از خاله خان باجی بازی یا به عبارتی خاله زنک بازی در تمام عمرم متنفر بودم و هستم. این کارا یعنی فضولی. کسی که میره همچین مراسمی آدم بیکاریه که تنها برای فضولی و دخالت کردن تو زندگی طرف میره. از همون ابتدا پچ پچ و درگوشی گفتن ها شروع می شه و هرکسی نظرشو یواشکی به بغل دستیش میگه. اونوقت اونجاست که می بینی یه نفر یا داره جهاز عروسو با دختر خودش مقایسه می کنه و برای داماد تاسف می خوره یا اینکه یه بدبخت دیگه با حسرت به این زندگی نگاه می کنه و تا آخر شب از غصه یه گوشه کز می کنه و ساکت می شه.
دوستم که انگار بعد از شنیدن این حرفا کمی دچار عذاب وجدان شده سریع میگه: خب منکه برای اینکارا نمی رم و اصلا به این چیزا توجه نمی کنم. من فقط میرم که مجلسو گرم کنم و یه کم بزنیم و برقصیم. بلافاصله من در جوابش می گم: آره شاید تو این منظور رو نداشته باشی ولی همیشه باید به اصل موضوع توجه کنی. منظور از این جور مهمونیا به نمایش گذاشتن وسایل و زندگی شخصی عروس و داماده که پی آمد اونهم نظریات یه مشت آدم بی کار و فضوله.
دوستم گفت: خب اونا خودشون ما رو دعوت کردن ما که خودمون نرفتیم.
گفتم: آره تو راست میگی. به نظر من اونا آدمای فوق العاده احمقی هستن که همچین کاری می کنن. چون با این کار درحقیقت به آدما میگن که شما می تونید در زندگی من فضولی کنید و حتی درباره شخصی ترین مسائل زندگیم نطر بدید. درواقع عروس و داماد از همون ابتدا راه دخالت و اظهارنظر رو برای آدمای فضول و بی کار باز می کنند و به اونا اجازه میدن که در مورد مسائل زندگی و سلائقشون به راحتی نظر بدن. چیزی که تنها حق خود زن و مرده و نه کس دیگه و جالب تر از همه اینکه معمولا همین زوجین بعد از چند وقت زندگی مشترک، از دخالت فامیل در زندگیشون گله می کنند و از این موضوع رنج می برند. یک آن به این مسئله فکر کردم که مارو ببین چه خوشخیالیم که به فکر آینده ای بهتر همراه با پیشرفت تکنولوژی در کشورمون هستیم. وقتی که یک جوان تحصیلکرده مملکت اینجوری فکر می کنه دیگه وای به حال بقیه.
خلاصه گفتم: تو با حضور خودت در کنار یک مشت آدم فضول نشون میدی که تو هم با طرز فکر اونا موافقی و این برای تو خیلی بده. دوستم که معلوم بود زیاد به حرفای من گوش نمی ده و الان تو فکره اینه که شب لباس چی بپوشه یا موهاشو چه جوری درست کنه مثل همیشه جواب بقیه آدما رو بهم داد و گفت: آره خب تو آخه از آدم به دوری و منزوی هستی. انقدر توخونه تنها بمون و به درو دیوار نگاه کن تا از تنهایی بمیری. منکه برام این ننگ چسبوندنا عادی شده بود و می دونستم که هضم این حرفا برای دوستم خیلی سخت بوده و به مغزش خیلی فشار آورده و باعث شده که خلوت خوبش رو بهم بزنم با لبخندب سرشار از رضایت گفتم: بهتر! من با اینکارم درحقیقت آدمای فضولو از خودم دور می کنم و نمی زارم که تو زندگیم جایی داشته باشن و با اینکار هم با آرامش بشتری زندگی می کنم هم اینکه خودم برای زندگیم تصمیم می گیرم واین برای من رضایت بخشه حتی اگر بقوله تو تا آخر عمرم تنها بمونم از این تنهاییم خوشحالم.
|
| |
 |
|
|
 |
| |